رمان عاشقانه

رمان هنوزم همونم

دانلود رمان هنوزم همونم اثر زهرا ارجمند نیا

رمان هنوزم همونم
رمان هنوزم همونم

دانلود رمان هنوزم همونم اثر زهرا ارجمند نیا با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

زمان چیز عجیبیست، گذر ثانیه هایی که به آنی متولد میشوند و به آنی میمیرند، قدرت ماورایی دارد، میتواند یک انسان را ببرد یکی دیگر را بیاورد، یکی را عاشق کند دیگری را فارق، یکی را بزرگ کند و دیگری را کوچک، میتواند یکی را جوان کند و دیگری را پیر، یکی را.. زمان میتواند خیلی چیزهارا عوض کند، اما تو خوب مرا نگاه کن، به چشمانم، به قلبم و به لرزش دستانم، زمان حریف قدری بود اما تغییرم نداد، من هنوز هم همان آدمم …

خلاصه رمان هنوزم همونم

صدای زنگ در مثل یک پتک سنگین در جان گوش هایم مینشست و به گیجی ام دامن میزد … انگار نت های زنگ میچرخیدند و سرعت میگرفتند و بعد مثل یک گردباد به سر و گوشم حمله میکردند … دستان سرد و لرزانم را بالا آوردم و روی گوش هایم گذاشتم و سرم را از پشت به دیوار پشت سرم که پایش سقوط کرده بودم تکیه دادم … نگاه گیج و مات
و پر اشکم به سیم کشیده شده ی تلفن بود و چانه ام حتی دمی لرزشش قطع نمیشد … میلرزید و لرزشش در کل جانم اثر داشت.

بالاخره صدای زنگ قطع شد و سکوت وهم انگیز خانه را فرا گرفت … نفسم تکه تکه و پر بغض به بیرون پرتاب شد و دستم از
روی گوش هایم به پایین سرخورد و درست کنار بدنم مثل دو تکه گوشت بی جان توقف کرد … لرزش لبهایم بیشتر شد و یک سرمای عظیم کل تنم را گرفت. .. چشمانم را آرام بستم … نمیخواستم اشکی از پسش بیرون بریزد و شاید حتی نمیخواستم به آن سیم تلفن کذایی نگاه کنم

یک چیزی مثل یک توده ی کاموا که شدیدا بهم گره خورده باشد در مجرای تنفسی ام گیر کرده بود…نه میگذاشت هوا برود و نه میگذاشت هوا برگردد … دست چپم را مشت کردم و چندبار با درماندگی به سینه ام کوبیدم تا ذره ای هوا واردش شود … هوا بالاخره به ریه هایم رسید … اکسیژن را گرفت و ریه ی بی جانم که در همسایگی قلب افسرده ام داشت دق میکرد انگار نمیتوانست دی اکسید کربن را پس بفرستد بیرون …


اطلاعات رمان رمان هنوزم همونم

نام رمان : رمان هنوزم همونم
نویسنده رمان : زهرا ارجمند نیا
ژانر رمان : عاشقانه
سطح رمان : متوسط
ویراستاران : تیم رمان بوک
تعداد صفحه : 1872
با عضویت در کانال تلگرام ، سوپرایز های بهتری دریافت کنید
اگر شما نویسنده این رمان هستید، میتوانید درخواست حذف ارسال کنید

نوشته های مشابه

‫۳ نظرها

  1. ماجرا های رمان در کانبرا استرالیا اتفاق مى افتد و از سرما و یخبندان مى گوید در حالیکه ماه دسامبر در استرالیا تابستان است و از بخبندان خبرى نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن